نجوای بی‌قرار
سایهٔ خود از سر من برمدار  بی‌قرارم بی‌قرارم بی‌قرار؛ دلنوشته‌های  بخشعلی قنبری 
قالب وبلاگ
چت باکس


به شمشیرم زد

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کَس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن بر این در

به جان او که از مُلکِ جهان به

خدا را از طبیبِ من بپرسید

که آخِر کِی شود این ناتوان به؟

گُلی کان پایمالِ سروِ ما گشت

بود خاکش ز خونِ ارغوان به

به خلدم دعوت ای زاهد مفرما

که این سیب زَنَخ زان بوستان به

دلا! دایم گدای کوی او باش

به حکم آن که دولت جاودان به

جوانا! سَر متاب از پندِ پیران

که رای پیر از بختِ جوان به

شبی می‌گفت چشمِ کَس ندیده‌ست

ز مرواریدِ گوشم در جهان به

اگر چه زنده‌رود آب حیات است

ولی شیرازِ ما از اصفهان به

سخن اندر دهانِ دوست شَکَّر

ولیکِن گفتهٔ حافظ از آن به

[ پنجشنبه بیست و سوم بهمن ۱۴۰۴ ] [ 0:12 ] [ رضا بیقرار ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آغازینه

به شما عزیزان سلام می‌کنم از دل و جان؛ سلامی که با بهار آغشته شده است. سلامی از کسی که بخشی از معنای زیستنش را از حضرت مولانا اخذ کرده و با او پرورده و از چشم او به جهان نگاه کرده است و اینک سالیانی است که با او دمخور شده است. او شاعر نیست اما می‌تواند با صراحت بگوید که دورانی را در کلاس‌های مثنوی گذرانده و خود نیز توفیق داشته بیش از پنج سال به علاقمندان مثنوی‌خوانی کند و اینک نیز قلم خود را به این بزرگ اختصاص داده و ادبیاتش را در جان و دل خویش جاری ساخته است.

او البته به همه شعرا از قدیم و جدید عشق می‌ورزد اما فرصت همسفری با این همه را ندارد. از نوگرایان با سهراب بیش‌تر از دیگران نرد عشق می‌بازد ازاین‌جهت هرچند که شاعر نیست اما در دلنوشته‌هایش خود را پاک مقلد او می‌داند و اگر بتواند برای او مقلد خوبی باشد بسی مایه‌ی افتخارش خواهد بود. لذا وقتی به شعرواره‌هایش سر می‌زنید، می‌توانید بوی سهراب بزرگ را استشمام کنید. از این به بعد با شما شیفتگان عشق و ادب و هنر همراه خواهد بود تا به همراه شما دلیافته‌هایش را به شما تقدیم کند.

به امید دیدارتان رضا بیقرار
امکانات وب